تبليغاتX
شاهزاده هاي من

شاهزاده هاي من

اين وبلاگ خاطرات كودكي آرين و آرتين است

سال نو مبارک!


سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…


یادم باشد  در سال جدید ، زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

آرزو دارم سال جدید برای همه ما سالی پر برکت و زیبا و سر شار از اتفاقات خوب و شیرین باشد 


نوروز 1390 بر همگی مبارک !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت   توسط ماماني  | 

هفته آخر سال

بالاخره خانه تکانی و کارهای اداره تمام شدند و  من فرصت کردم یک سر به وبلاگ بزنم !

هر سال موقع خانه تکانی که میشه اولش تنبلی ام میاد و غصه ام میگیره که من با این همه وسیله خرده ریز چه کنم ولی بعدش که کارها تمام میشه و جند کیسه ای لباس های کهنه و اسباب بازی و مجله و...... را بیرون می اندازم با خودم میگم آخیش!!!!! دیگه این قدر خرید نمیکنم !! ولی مگه میشه !!!!!!! باز هم لباس های جدید و ظرف های جدید و دکوری های جدید و اسباب بازی های جدید در می آیند و من هم عشق خرید!!!!!!!!!!

نزدیک خانه مان یک مغازه خیلی بزرگ است که از ظرف و کریستال و دکوری و پلاستیک و قابلمه تفلون و... همه چیز می فروشد ! در دو هفته اخیر دو بار به این مغازه رفتم  تا یک خرده ریز کوچولو بخرم و نتیجه اش دو تا کیسه بزرگ خرید بوده!!! به نظرتان من به خرید کردن معتادم؟؟؟

آرتین در این شلوغ پلوغی شب عید کلی سرش گرم است و کیف می کند . شیشه شور را برمیدارد با دستمال و میگه میخوام پیس پیس کنم !! یاد گرفته با جارو دسته بلند آشپزخانه کف آشپزخانه را جارو میزند و بعد خاک اندازش را در سطل آشغال تو کابینت خالی میکنه !! چه پسر خانه داری!!!!

اما آرین بر خلاف آرتین اصلا تن به کار نمیده و اتاقش میز تحریرش و وسائلش خیلی در هم و برهم بود! فقط یک کیسه مداد و خودکار دفتر های پر شده به دردنخور از اتاقش جمع کردم و متاسفانه دوروز بعد باز هم تو اتاقش بمب ترکید ! اصلا دلم نمی خواد از این پسر شلخته ها بشه ولی گاهی اوقات از اینکه باید هر چیزی را ده باز بهش یاد آوری کنم ؛ خسته میشم !!

یک ماجرای ناراحت کننده دیگر در این آخر سالی ، زلزله ژاپن بود و باز همان داستان تکراری که اگر این زلزله در تهران می آمد چه میشد!!!  دلم برا ی مردم ژاپن می سوزد تازه با اون همه تکنولوژی و مدیریت نتوانستند این حادثه بزرگ را مهار کننند .

از یک طرف دیگه یک چیز ی مدام گوشه ذهنم جرقه میزند که نکنه واقعه 2012 به حقیقت تبدیل بشود؟؟ولی باز هم میگم نه ، خرافاتی نباش !! به کار و زندگیت بچسب!!

ولی خودمونیم اگر همه ما فکر کنیم که تا سال دیگر بیشتر زنده نیستیم نصف این بدو بدو ها و خرید ها و هیاهو ها را کنار خواهیم گذاشت، نه ؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت   توسط ماماني  | 

سرمون شلوغه !!

این چند خط را نوشتم تا بگم هستم ها !!!!!!!

این روزها سرم واقعا شلوغه ! نمیدونم چرا ما مردم ایران تمام کارهایمان را برای یک ماه آخر سال میگذاریم!! از یک طرف شلوغی کار و اداره ! از یک طرف خرید های شب عید !! و از یک طرف خانه تکانی!!!!!!!!!وای که اسمش هم عذاب آوره !! خدا را شکر خرید لباس بچه ها تمام شد ! میخواستم امروز برم برای خودم لباس بگیرم که دیدم رحمت خدا نازل شده و داره برف میاد !!!! من هم ترجیح دادم سر کار بمانم و جویای احوال دوستان باشم !!

آرتین این روزها خیل با نمک شده ! برامون شعر های خواننده ها را میخوانه ! به برنامه بفرمائید شام خیلی علاقه داره و با آهنگ آخرش می رقصه!!! باز هم بدغذا !! متاسفانه هنوز هم هفته ای چند بار باید سوپ یا به قول خودش شوپ بخوره !! در پروژه از پوشک گرفتن هم شدیدا ناموفقم !!! هر چی بهش میگم بیا بریم  دستشوئی ! میگه نه !

لگن مدل صندلی خریدم ، در کوچک برای روی توالت فرنگی گرفتم ولی هیچ کدام فایده ای نداشته !!

آرین هم درگیر درس و کلاس زبان و مدرسه !! پسر خوبیه ! تنها مشکلم باهاش هله هوله خوردن و اضافه وزنشه  که اونهم تقصیر خودمه تا من باشم اسمش را کلاس ورزش بنویسم !!

در مورد عکس هم دوستهای گلم جند تا سایت دیگه بهم معرفی کردند که گذاشتم سر فرصت یک عالمه عکس براتون دانلود کنم !!!

فعلا امیدوارم کارهای همه در این سه هفته آخر سال به خوبی پیش رود !


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت   توسط ماماني  | 

مینوسم!!!!!!!!!!!

امروز بعد از مدتها لجبازی و قهر به دیدن وبلاگم آمدم ! راستش دلم تنگ شد! دلم برای تمام دوستان وبلاگی و ثبت تک تک لحظه های زندگی بچه ها تنگ شد!!! آمدم نظرات شما دوستان گلم را خواندم و دیدم چقدر همه شما مهربانان مرا تشویق به ماندن و نوشتن کرده اید!

یادم افتاد از کارنامه گرفتن آرین و اینکه معدلش 20 شد ننوشته ام !

از سفر یک روزه به شما و برف بازی بچه ها در جاده ننوشته ام !

از شیرین زبانی های جدید آرتین و حاضر جوابی های بامزه اش  ننوشته ام !

از خودم که درگیر خواندم زبان فرانسه هستم ننوشته ام !

و حالا تصمیم به نوشتن گرفته ام.... .من هنوز هم با آپلود عکس مشکل دارم !

وقتی از سایت پرشین گیگ آپلود میکنم حجم عکسهام خیلی زیاد میشه و نیمشه آپلودشان کرد . متاسفانه فتوشاپ هم ندارم که عکسها را با آن Resize کنم.وقتی با ACDsee کار میکنم سایز عکسها درست در نمیاد !

و در کمال شرمندگی کار با سایت های www.img98.com و firooz  را بلد نیستم یا عکسهای اندازه بند انگشت میشه یا خیلی خیلی بزرگ !!

تو رو خدا بیاید یک وبلاگ نویسی که فتو شاپ نداره و Picasion هم فیلتر شده را راهنمائی کنید !!!!!!!!!!

فعلا برای شروع دوباره قالب وبلاگ را عوض کردم ! احساس میکردم رنگ زمینه قالب خیلی مرده است ! نظرتون چیه ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت   توسط ماماني  | 

میخواهم وبلاگم را حذف کنم ! نظر شما چیه ؟؟

این روزها سایتی که ازش عکسهای وبلاگ بچه ها را آپلود میکردم ، فیلتر شده ویک روز که به وبلاگ سر زدم ؛ دیدم تمام عکسهای وبلاگ پریده است !!!!!!!

این اولین بار نیست که یان اتفاق می افتد ! این چند وقت از دوستان کلی درخواست کمک کردم تا سایت خوبی برای آپلود عکس بهم معرفی کنند . البته هنوز موفق به کار کردن با یک سایت راحت نشدم !! این سایت ها یا سایز عکسهایم را حسابی بهم میریخت یا من کار کردن با آنها را بلد نبودم !!!

از طرف دیگر همسرم مدام میگه گذاشتن عکس بچه ها در فضای نامطمئن اینترنت به صلاح نیست و از این حرفها!!

نمیدونم ! خودم هم ماندم که به این وبلاگ نویسی ادامه بدهم یا نه !! فعلا که هر روز دارم چرتکه می اندازم !!! نظر شما چیه ؟؟؟؟؟؟اگر وبلاگ را حذف کنم دلم براتون خیل تنگ میشه !!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت   توسط ماماني  | 

برف بازی!

بالاخره برف به تهران هم رسید و بچه های ما هم یک دل سیر برف بازی کردند !! امروز صبح آرین امتحان تاریخ و مدنی داشت ! از دیشب کلی ازش درس پرسیدم و صبح هم براش یک لقمه نان و پنیر درست کردم .دیدم طبق معمول استرس داره ! بهش انرژی دادم و گفتم تو دیشب همه را بلد بودی.چند تا سوال هم ازش پرسیدم و گفتم دیدی بلدی !! دیگه به خدا خودم همه تاریخ و مدنی را حفظ  شدم !  غار نشین ها ، ماد ها و هخامنشیان!! مدنی هم خانواده ، مدرسه ، مسجد و جهاد سازندگی!!!! خلاصه بعد از تمام این صحبت ها به سمت اداره راه افتادم و مامان آمد بچه ها را تحویل گرفت وقتی رسیدم دیدم امیر زنگ زد و گفت مثل اینکه بچه ها تعطیل هستند ، آرین رفته مدرسه ؟؟ گفتم نمیدونم !! بعد زنگ زدم  دیدم آرین گوشی را برداشت و گفت رفتم پائین سوار سرویس بشم دیدم دوستهام نیامدند.به مامانی زنگ زدم و اخبار را گوش داده گفته بیا بالا مدرسه تعطیله !!!(  این هم از معایب اخبار گوش ندادن!!!)  در هر حال آرین که از این تعطیلی و کنسل شدن امتحان کلی خوشحال بود!

دیروز که تعطیل بودن ؛ با بچه های همسایه رفته بودند حیاط و یک دل سیر برف بازی کردند ! آرتین تازه برف را شناخته بود آمده بود کلی با ذوق برایم تعریف میکرد !بف!! (برف) گفتم با نی نی ها بازی کردی گفت آره گفتم بهت برف پرت کردن ؟گفت نه ! من پت!! فهمیدم خودش به بچه ها گلوله برفی زده !! این هم یک سری از عکسهای خاطره انگیز دیروز!! امیدوارم باز هم شاهد همچین روزهائی باشیم و برف و سرما به همین یک بار ختم نشود !

"



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت   توسط ماماني  | 

اولین فصل زمستان !!

زمستان امسال هم از راه رسید و برای ما سرشار از اتفاقات خوب بود ! تولد آرتین ! به دنیا آمدن هانا ! آمدن دائی علی ! اسباب کشی خاله و عموی آرین وآرتین !! خلاصه سرمون خوب گر م بود و کلی مهمون بازی داشتیم  !!

این هفته  آرین در گیر امتحانهای آخر ترمش است . من باید باز هم هر روز  بهش انرژی مثبت بدهم !! خودش هم هر شب از پنجره  نگاه میکنه و میگه کاش برف بیاد و تعطیل بشه !!! برف هم که به سلامتی آمد و هوا یک کم تمیز تر شد !!

آرتین این روزها تا میبینه آرین داره درس مینویسه میاد و میگه ورخ!!!(ورق)خوتکارررررررر(خودکار) آقا با مداد و مداد رنگی هم قبول نداره فقط باید خودکار یا ماژیک باشه تا بعد روی دیوارها و درها هم خط خطی بشه و هی بیاد دست منو بگیر و نشان بده نگاشی!!(نقاشی) !وقتی هم بهش میگم وای!!چرا رو دیوار نقاشی کردی غش غش میخنده !!! جالب این جاست که هر وقت با آرین کار داره وازش چیزی میخواد میره و میگه آرین آخا!!!!!(آرین آقا).اگر هم کارش پیش نره با جیغ و گریه الکی زور میگه !!من بدبخت هم همش باید میانجی بشم !!!

دو تا از شعر های عمو پورنگ ( در قندون لب خندون و دون دون بارون )را یاد گرفته و برامون میخونه !!

وقتی بهش میگم مامانی چقدر دوست داره دو تا دستهای کوچولویش را باز میکنه و نشان میده و میگه این گد! (این قدر!) بعد هم پشت سرش یک دستش را میگیره جلو و میگه آی لاو پیم شی!(I Love you PMC!!)این یکی را باور کنید خودش یاد گرفته من یادش ندادم!!!

چند وقت پیش هوا سرد شده بود دستکش چرمی هایم را روی میز گذاشته بودم که موقع بیرون رفتن دستم کنم دیدم دستش کرده و میگه شوشن خانوم !!!!!( سوسن خانم ) من که یادم نبود تو اون کلیپ سوسن خانم با دستکش مشکی نمایش داده شده است !!!

خلاصه که آرتین داره بزرگ تر میشه و من از یک طرف خوشحالم که داره بزرگ تر میشه و از یک طرف به خودم میگم داری پیر میشی ها !!!

میدونم که این حرف خیلی تکرایه !! ولی فقط امیدوارم هر دو یشان صحیح و سلامت باشند . وقتی هر لحظه در وحشت و ترس سقوط هواپیما و زلزله و انواع بلایای طبیعی و غیر طبیعی باشی ، باید روز ی هزار بار آرزوی سلامتی بکنی !! خدایا خودمون را به خودت میسپاریم از آن بالا هوای ما را داشته باش!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت   توسط ماماني  | 

دختر خاله !

دوم دی ماه خداوند مهربان یک دختر خاله بسیار زیبا به اسم هانا خانم ! به آرین و آرتین هدیه داد !این دو هفته حسابی سر همگی گرم بود . آرین و آرتین که همش سراغ دختر خاله را میگیرند و هانا، هانا میکنند !

من هم به دنیا آمدن هانا را به پدر و مادر عزیزش تبریک میگویم و امیدوارم این فرشته کوچک همیشه سالم و سلامت و شاد باشد !

بالاخره من هم  خاله شدم !!!

قربونت برم خاله جون تولدت مبارک!! ( ماشاءالله یادتون نره !!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت   توسط ماماني  | 

شب یلدا

دیشب به مناسبت شب یلدا و تولد آرتین مهمانی کوچکی  گرفتیم .  دائی علی عزیز م که شب قبل از هلند آمده بود ، هم مهمان ما بود و سوغاتی های خیلی خیلی خوبی برایمان از هلند آورده بود که هم بچه ها کلی ذوق کردند و هم ما !!!! دستت درد نکنه دائی جان ! این هم تعدادی از عکسهای دیشب !!

بچه ها و دائی علی !

قسمتی از سوغاتی های بچه ها !!

کیک تولد آرتین !

تولد مبارک دوباره!!

فرشته های خوشگل من !

بچه ها مشغول بازی با هدیه های شب یلدا !!

تولد مبارک خوشگل من ! امیدوارم تو و داداشی عمرتان به بلندای شب یلدا باشد!



+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت   توسط ماماني  | 

تولد یلدائی ات مبارک شاهزاده خوشگل من !

کمتر از  2 ساعت دیگر یعنی ساعت 9:20 امروز  آرتین خوشگل من دو سالگی را تمام میکند و وارد سومین سال زندگی خود میشود ! دقیقا از ساعت 2 نصفه شب یعنی از زمانی که دو سال پیش دردم شروع شد ، بی خواب شده ام !! همش به یاد دو سال پیش می افتم که نیمه شب با درد از خواب بیدار شدم و اومدم تو

نی نی سایت به دوستهام خبر بدم من دارم میرم بیمارستان !!!اون سال اوضاعمان کاملا به هم ریخته بود !!! نمیدونم چرا !ولی از یک طرف بابا کمر درد بدی گرفته بود و تقریبا زمین گیر شده بود .مادر بزرگ بابا تازه فوت کرده بود و خانواده آنها همه عزادار و افسرده بودند  و مامان خودم هم 4 روز قبل از امدن تو از خارج از کشور رسیده بود و تازه داشت خستگی سفر را به در میکرد!!! از طرفی امتحانهای آخر ترم آرین کوچولو هم نزدیک بود و ما مبلهایمان را هم فرستاده بودیم روکش و رنگ و هنوز به دستمان نرسیده بود!!!!!!!

ولی خوب شما دیگه تو دل مامان حوصله ات سر رفته بود و میخواستی بیای خانه ما را نورانی تر از قبل کنی !! من ساعت 6 صبح آرین را خانه مامانی گذاشتم و خودم با بابا به بیمارستان آمدیم .وقتی فهمیدم قراره اپیدورال بشم کلی ترسیدم و گریه کردم اما بعدش خیلی خوشحال شدم که توانستم همان لحظه به دنیا آمدن صورت ماهت راببینم !! اون لحظه به نظر من زیباترین بچه دنیا بودی صورتت سفید و کاملا تمیز بود .از خوشحالی فقط گریه میکردم .به نظر من اصلا بچه دوم یا اول فرق نیمکند من سر به دنیا آمدن تو هم همان استرس ها همان ذوق ها و همان گریه ها را دوباره تجربه کردم و در اخر خدا را شکر !! خدایا شکرت که  به من نعمتت برای بار دوم ازرانی داشتی !!

از وقتی تو به خانه ما آمدی خانه مان یک جورهائی کاملتر شد و اصلا به نظرم خانواده استاندارد خانواده چهار نفره است .وقتی شما دو نفر شبها با هم بازی میکنید و صدای جیغ و دادتان به آسمان میرود تازه میفهمم چه خوب شد که آرین دیگه تنها نیست و چقدر خودخواه می بودم اگر برای راحتی خودم اجازه نمیدادم صاحب یک برادر دوست داشتنی شوی!! از وقتی  تو به خانواده کوچک ما آمدی هم من هم بابایی احساس دوباره  مادر و پدر شدن را تجربه میکنیم . تو شیرینی جدید زندگی ما هستی و نفس من و بابایی به وجود شما دو شاهزاده زیبا بسته شده است .

برایت مثل همیشه بهترین ها را از خداند بزرگ خواستارم و امیدورام مثل همیشه مرا با لطف خود شرمسار کند .خودش میداند که من همه خوبی های دنیا را مثل سلامتی ؛ خوشبختی ؛ آینده خوب و شاد بودن را برای شما دو نفر  میخواهم حتی اگر این وسط از سهم خودم کم کند و به شما بیفزاید!

وقتی مادر میشوی انگار یک تکه از وجود خودت در یک گوشه این دنیا رشد میکند و بزرگ میشود و من با لذت تمام ،نظاره گر این بالندگی ها هستم .

تولدت مبارک فرشته کوچک یلدا ئئ من !!

چه خوب شد که به دنیا آمدی فرشته من  و چه خوبتر شد که در میان این همه خانواده در دنیا ، خانواده ما را انتخاب کردی و عضو کوچک این خانه شدی .سالگرد رسیدنت مبارک !


و 


امشب شب یلدا جشن کوچکی به مناسبت تولد آرتین و شب یلدا داریم بعدا برایتان از عکسهایمان میگذارم ! فعلا برم دنبال کارهای امشب !!


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت   توسط ماماني  |